الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

66

الغدير ( فارسى )

عبده گفت : اى امير المؤمنين ! از تو درگذشتم . همچنين گفته‌اند : عثمان وقتى نامهء كعب بن عبده را خواند ، به سعيد نوشت كه او را به مدينه سوق دهد . سعيد هم او را با يك عرب بيابانى از قبيلهء بنىاسد ، روانه ساخت . چون آن عرب بيابانى نماز و زهد و پارسايى كعب را ديد ، از اينكه مأمور تبعيد وى شده بود ، سخت پشيمان گشت . وقتى او را كه جوانى كم سن و سال و لاغر بود ، نزد عثمان بردند ، به او گفت : تويى كه مىخواهى حق را به من بياموزى ، در حالى كه وقتى تو در كمر مردى مشرك بودى ، من قرآن مىخواندم ؟ كعب در جوابش گفت : فرماندهى بر مسلمانان فقط به اين طريق بر عهده‌ات گذاشته شد كه در برابر شورا با خدا عهد بستى و تعهّد نمودى كه به سنّت پيامبرش عمل كنى و هيچ از اجراى آن كوتاهى ننمايى . اگر مردم با ما دربارهء تو مشورت كنند و از ما نظر بخواهند ، ما آنچه را از تو مىبينيم ، براى آنها بازمىگوييم . اى عثمان ! كتاب خدا براى همهء كسانى است كه به آن دسترسى پيدا مىكنند و آن را مىخوانند ، و ما با تو در خواندن قرآن شريك و همسانيم ، امّا اگر كسى كه قرآن مىخواند ، به مضمون آن عمل نكند ، قرآن خود حجّتى عليه وى خواهد بود . عثمان گفت : به خدا فكر نمىكنم بدانى پروردگارت كجاست ؟ كعب جواب داد : او در كمين ستمگران و گناهكاران است . « 1 » مروان در اين وقت خطاب به عثمان گفت : بردبارى تو سبب شده كه امثال اين به فكر مخالفت با تو و گستاخى در برابر تو بيفتند . پس عثمان دستور داد تا جامه از تن كعب بن عبده بركندند و بيست تازيانه بر او زدند ، و به دماوند « 2 » تبعيدش كردند . دهقانى كه او به خانه‌اش وارد شد ، از مأمورى كه او را آورده بود ، پرسيد : چرا با اين مرد چنين رفتارى شده است ؟ گفت : چون آدم بد و شريرى

--> ( 1 ) . اشاره است به آيهء شريفهء إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ : قطعا پروردگارت در كمين است . فجر 89 / 14 . ( م ) ( 2 ) . در متن چنين بود : « دباوند ، و گفته‌اند : كوه دود » و معلوم است كه دماوند است با قلهء معروفش كه آتشفشانى خاموش است و گاه از آن دود برمىخيزد .